الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

206

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

و - سَرابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَ سَرابِيلَ تَقِيكُمْ بَأْسَكُمْ - 81 / نحل ) . يعنى : بخاطر داشتن پوشش و پيراهن از دردسرهاى زشت به يكديگر حفظتان كند و در امانتان نگهدارد . سرج : السِّرَاج : هر چيزى كه با فتيله و روغن روشن مىشود ( اشاره به فتيله و روغن است كه در تمام عناصر روشن كننده وجود دارد كه يكى مايع سوختى و ديگرى وسيلهء سوختن و نشان نور و روشنائى است ) و سپس به هر چيز روشن كننده و نورانى - سراج - گفته‌اند ، در آيات : ( وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً - 16 / نوح ) و ( سِراجاً وَهَّاجاً - 13 / نباء ) يعنى خورشيد . و أَسْرَجْتُ السِّرَاجَ : چراغ را روشن كردم . سَرَّجْتُ كذا : آن را در زيبائى چون چراغ ساختم ، شاعر گويد : و فَاحِماً و مَرْسَناً مُسَرَّجا ( شعر از عجّاج است كه مىگويد شمشير تيز و صيقلى يافته مثل بينى نازك و ظريف حسّاس و تيز است ) . سرح : السَّرْح : درختى كه ميوه دارد ، مفردش - سَرْحَة - است . سَرَّحْتُ الابلَ اصلش چرانيدن به برگ و ميوه و درخت است سپس به فرستادن گلّه‌ها به چراگاه به كار رفته است . خداى تعالى گويد : ( وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ - 6 / نحل ) . سَارِح : گلّه بان و چراننده . سَرْح : جمع است مثل واژه شرب . تَسْرِيح : طلاق دادن ، در آيات : ( أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ - 229 / بقره ) ( يا به نيكى طلاق